تبليغاتX
به سوی تباهی
یکشنبه 1388/06/08
Happy anniversary
`

+ نوشته شده در 10:15 AM توسط خودم.
دوشنبه 1388/06/02
مسجد
ترجيح مي دهم در خيابان با كفش هايم راه بروم و به خدا فكر كنم نه اينكه در مسجد بنشينم و به كفش هايم فكر كنم.

با تشکر از: So0

+ نوشته شده در 4:14 PM توسط خودم.
یکشنبه 1388/06/01
درخواست استفتاء

حضور محترم آیت الله تمساح

با عرض سلام

1-نظر به اینکه در آستانه ماه مبارک رمضان قرار داریم و یکی از مبطلات روزه جماع است، فتوای جناب عالی در خصوص این روش تادیب دشمنان انقلاب در ماه مبارک چیست؟

2-درصورت وجود اشکال برای تادیب طبیعی آیا استفاده از ابزار آلات کمک آمیزشی جهت کمک به آموزش بازداشت شدگان اشکال شرعی دارد یا خیر؟

و من الله توقیف

+ نوشته شده در 9:52 AM توسط خودم.
یکشنبه 1388/06/01
دعایت را نخواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است..!

+ نوشته شده در 9:37 AM توسط خودم.
چهارشنبه 1388/05/21
دیکتاتوری

یکی بود ... (همین؛ هیچ کس دیگری نبود)

+ نوشته شده در 10:24 AM توسط خودم.
شنبه 1388/04/27
سنگی که دست فلسطینی بود نشانه مظلومیت شد

سنگی که دست ایرانی است نشانه شورش است…

نمی دانم تفاوت سنگ است یا خون، که مظلومیت را تبدیل به شورش کرده؟!

+ نوشته شده در 3:39 PM توسط خودم.
شنبه 1388/04/27
توژولف .....
+ نوشته شده در 3:28 PM توسط خودم.
جمعه 1388/04/26

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرانوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویینور تویی سور تویی دولت منصور توییقطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر توییحجره خورشید تویی خانه ناهید توییروز تویی روزه تویی حاصل دریوزه توییدانه تویی دام تویی باده تویی جام توییاین تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مراسینه مشروح تویی بر در اسرار مرامرغ که طور تویی خسته به منقار مراقند تویی زهر تویی بیش میازار مراروضه اومید تویی راه ده ای یار مراآب تویی کوزه تویی آب ده این بار مراپخته تویی خام تویی خام بمگذار مراراه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

مولوی

+ نوشته شده در 0:1 AM توسط خودم.
سه شنبه 1388/04/16

حق دادنی نیست؛

همینطور گرفتنی..!

حق خوردنی است و برای بقا مفید است..!!

+ نوشته شده در 3:22 PM توسط خودم.
سه شنبه 1387/10/03

Next Life" by Woody Allen":



In my next life I want to live my life backwards. You start out dead

and get that out of the way. Then you wake up in an old people's home

feeling better every day. You get kicked out for being too healthy, go

collect your pension, and then when you start work, you get a gold

watch and a party on your first day. You work for 40 years until

you're young enough to enjoy your retirement. You party, drink

alcohol, and are generally promiscuous, then you are ready for high

school. You then go to primary school, you become a kid, you play. You

have no responsibilities, you become a baby until you are born. And

then you spend your last 9 months floating in luxurious spa like

conditions with central heating and room service on tap, larger

quarters every day and then Voila! You finish off as an orgasm! I

rest......

+ نوشته شده در 1:8 PM توسط خودم.
دوشنبه 1387/06/04
میتوان آیا .... ؟
 

ميتوان آیا..........؟


ميتوان ايا درون لحظه ها گم شد ؟

ميتوان تنها به شب آويخت ؟

ميتوان خود را ميان سايه پر پر كرد ؟

ميتوان در هرزه گيها سوخت ؟

ميتوان در اوج تنهايي به برگ پيچكي پيچيد ؟

آه ...........

آري ميتوان

ميتوان بر بال پروانه سفرها داشت

ميتوان پروانه ها را كشت

ميتوان با رود جاري شد

ميتوان جاري شدن در عشق را آموخت

ميتوان خورشيد را در ابر پنهان كرد

ميتوان گم گشته پيدا كرد

ميتوان با خود خدايي داشت

ميتوان خود را خدايي كرد

ميتوان اميد را بر زندگي باريد

ميتوان باران رحمت شد

ميتوان زيباترين ها را ستايش كرد

ميتوان با عشق زيبا شد

میتوان با عشق معنی کرد


 

+ نوشته شده در 1:0 AM توسط خودم.
پنجشنبه 1387/02/19

 

I just want to see you

When you're all alone

I just want to catch you if I can

I just want to be there when the morning light explodes

On your face it radiates

I cannot escape

I'll love you till the end.

 

I just want to tell you nothing

You don't want to hear.

All I want is for you to say

Oh why don't you just take me where I've never been before

I know you want to hear me catch my breathe

I'll love you till the end.



I'll love you till the end.

I just want to be there

when we're caught in the rain

I just want to see you laugh not cry

I just wan to feel you when the night puts on its cloak

I'm lost for words don't tell me

Cause all I can say

I'll love you tillthe end.

I'll love you till the end.

P.S. I Love You

 

+ نوشته شده در 10:16 PM توسط خودم.
شنبه 1386/09/24

+ نوشته شده در 10:50 AM توسط خودم.
یکشنبه 1386/08/20
جهان سوم جائيست كه هركس بخواهد مملكتش را آباد كند خانه اش خراب مي شود و هركس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد!!

دکتر حسابی

+ نوشته شده در 7:45 AM توسط خودم.
پنجشنبه 1386/07/19

چند وقت پیش در راستای پروژه فیلم دانلود کنی، آحرین فیلم حضرت کوین کاستنر رو دانلود کردم .... فیلمی به اسم «Mr Brooks» محصول 2007 هالیوود، خیلی وقت بود که منتظرش بودم. حالا نمی دونم شما دیدیتش یا نه؟! ولی اولین چیزی که نظرم رو به خودش جلب مرد  صحنه‌ی اول فیلم بود که کوین کاستنر ، یه دعایی رو زمزمه می کنه، که البته تا آخر فیلم چندین بار همین دعا رو تکرار می کنه، اولش پیش خودم گفتم که چقد این دعا به گوشم آشناس، ولی گفتم خوب حتما ماله انجیلی چیزیه ولی چند روز پیش که توی روزنامه یه مطلب در موردش خوندم یهو یادم اومد

God! grant me the serenity to accept the things I can not change, the courage to change the things that I can, and wisdom to know the difference.
« خداوندا به من آرامشی عطا کن که بپذیرم آنچه نمی‌توانم تغییر دهم و جراتی که تغییر دهم آنچه را که می‌توانم  و علمی که تفاوت این دو را دریابم»
همونطور که بیشترتون این دعا رو شنیدید و می دونید که دعا از دکتر شریعتی بوده. کلی کیفور شدم البته نمی شد انتظار داشت که دکتر بروکس بیاد و بگه "هیچ میدونستید این جمله از کیه؟! مال دکتر شریعتیه !!!" ولی خوب آدم یه جورایی حرصش می گیره! شاید هم باید خوشحال بودم که نام دکتر شریعتی، به عنوان خطیب و تئوریسین ایرانی صاحب آن کلام، برای توجیه جنایت‌های شخصیت اصلی فیلم خرج نشد. البته بازهم دلیلی نیست که یه جمله با معنی رو فقط آدمای خوب بکار ببرن!!  نمی‌دونم هدف کارگردان، Bruce A Evans، از قرار دادن این شعار زیبا در دهان شخصیت فیلم چی بوده. بد نیست شما فیلم را ببینید، شاید ....
 
+ نوشته شده در 9:33 PM توسط خودم.
چهارشنبه 1386/07/04
+ نوشته شده در 8:41 PM توسط خودم.
دوشنبه 1386/07/02

 

LORD, Free me of myself so I can please you

+ نوشته شده در 10:57 AM توسط خودم.
شنبه 1386/06/24

+ نوشته شده در 10:40 AM توسط خودم.
شنبه 1386/05/27

Your World .... Your Imagination

امروز علي يه چيز! بهم معرفي كرد، بسيار كيفور شدم، اولش يكم دچار گريز از مركز شدم كه اون بنده خدايي كه اين ايده رو داده واقعا عجب شخصيت روحاني و پاكي داشته .

دارم درباره Second Life (زندگي دوم) حرف مي زنم، Second Life يه محيط مجازي 3 بعدي كه كاملا بوسيله كساني كه توش عضو هستن ساخته شده، جالبيش هم همينه كه واقعا يه جور زندگي ديگس كه توش هر كسي هرجور دلش بخواد مي تونه واسه زندگيش تصميم بگيره، به قول معروف به اون چيزايي كه توي زندگي اصليش نرسيده مي تونه يه جورايي اينجا بهش دست پيدا كنه !!!

توي Second Life ميشه زمين خريد و فروش كرد، ميشه قايق و ماشين و ... خريد، واحد پولش هم مخصوص خود اونجاس، البته بايد پول واقعي بدي و .اسه خودت Credit (پول Second Life) بخري.

اسمت رو ميتوني انتخاب كني ولي فاميلي رو بايد از بين يه تعداد مشخص بايد انتخاب كرد.

الان تقريبا حدود 8 ميليون عضو داره، دستت كاملا بازه، تقريبا ميتوني هر چيزي بسازي. بد نيست يه سر به وبلاگش هم بزنيد. توي Youtube هم چيزاي باحالي دربارش پيدا كردم.

پي نوشت:

الحمدالله خيلي ها بخاطر سرعت قابل ستايش اينترنت در كشور عزيزمان! در دام اين ابزار جديد لهو و لعب گرفتار نخواهند شد این دسيسه بزرگ خود به خود در نطفه خفه خواهد شد.

خدا با ماست....

+ نوشته شده در 11:1 PM توسط خودم.
پنجشنبه 1386/02/13

+ نوشته شده در 1:19 PM توسط خودم.
سه شنبه 1386/01/14
 
+ نوشته شده در 5:31 PM توسط خودم.
یکشنبه 1385/12/06

دعاي مخصوص سال نو

●   خداوندا 100 ملت متمدن آفريدي و ما را عضو هيچ کدام قرار ندادي تو را شکر مي گوييم که اينگونه قدر خوشي نداشته را به ما فهماندي.

●   خداوندگارا همه ممالک دنيا را به سمت پيشرفت رهنمون شدي ، ما را عقب گرد فرمودي تو را شکر مي گوييم که لذت زندگي در تاريخ صدر اسلام و حتي جاهليت قبل از آن را به ما نمودي .

●   خداوندا اگر چه شکمهايمان گشنه است اگرچه حقوقي نمي گيريم اگرچه هزار آرزو در يک جيب و هزار تومان در جيب ديگر داريم تو را شکر مي گوييم که ما را از نعمت انرژي اتمي برخوردار خواهي کرد و ما را در چشم دشمنان حسود همچون خاري قرار دادي . فقط خداوندا کاري نکن که ما را از چشم بيرون بياورند و در زباله دان بيندازند.

●   خداوندا اگر چه ما را اجازه آزادي نفرمودي تو را شکر مي گوييم که طعم تلخ اسارت در کشور خود را چشاندي که در عاشورا ياد بازماندگان خاندان پيامبر را عزيزتر بداريم.

●   خداوندا تو را شکر مي گوييم که پول و ثروت را همه به عربستان دادي ولي در عوض ما را در اسلام ناب غوطه ور ساختي و اينگونه عدالت فرمودي.

●   خداوندا اگر آزادي نداريم ، اگر هر روز بر سرمان مي کوبند لا اقل چندين مجلس داريم و هر سال دعوت چوپانان جامعه را لبيک گفته راي مي دهيم پروردگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نعمت انجام واجبات اعطا نمودي .

●   خداوندگارا تو را شکر مي گوييم که به ما نجابتي همانند اسبان، وفاداري همچون سگان ، اجماعي همچون گوسپندان و هوشي همچون ماهيان آموختي و بدين وسيله اشرف مخلوقات خود کردي .

●   گويند اگر کسي در عمر خود جهاد نکند و آرزوي آن نيز نداشته باشد کفر ورزيده خداوندا تو را شکر مي   گوييم که 1000 دشمن برايمان آفريدي و هر روز به تعدادشان مي افزايي طوري که هر روز مرگ خود را در مقابل چشم داريم و جز جهاد در راه تو راهي نداريم .

●   خداوندگارا وارثان سنت انيشتين را بر ما مسلط نمودي که دانشمان بسيار افزودند . پروردگارا به کدامين ملت اينگونه لطف نمودي که وراث سنت دانشمندان را بر آنان رهبر قرار دهي .

●   خداوندا ملت ما گرسنه اند اگر چه نان نفت بر سر سفره ما نياوردي ولي ما را نعمت کارت هوشمند دادي که اسراف نکنيم و اينگونه از گناهان برحذر داشتي تو را شکر مي گوييم .

●   پروردگارا اگر چه در اين سي سال در کارخانه ها را يکسره بستي ولي در هزار مسجد گشودي تو را شکر مي گوييم که معنويت را به ما هديه دادي .

●   پروردگارا به دستان لرزان روشنفکران اين مملکت بنگر اي تو که هر روز نعمت ديدن روز قيامت را به آنها ارزاني داشتي .

●   خدايا همه پا برهنه ايم ولي شادمان منتظر نيروگاه اتمي مي مانيم تا دردمان دوا نمايد تو را شکر مي گوييم که دروازه هاي خيال را بر ما گشودي .

●   چنان پايه هاي شوکت ما را بلند نمودي که تمام مملکت فرنگ بر ما شوريدند . خداوندگارا تو را شکر مي گوييم اما بد نيست کمي تعديل مي داشتي؟  

●   هر چه بگويم کم است از محبت هاي هر سال تو اما امسال ما را خواهشيست از درگاهت که بيا و بزرگي کن اين همه نعمت را در اين مکان متمرکز نکن که شايد از چشم زخم حسودان ما را گزندي رسد . بيا لطف کن اين آبادگران را مملکتي ديگر محض عمران بنما ، اصلاح طلبان را سرزمين ديگري محض اصلاح از آسمان بفرست . لذت جهاد را بر امثال مردم عربستان بچشان . حماس را قيمي ديگر عطا فرما . پول نفت مال تو ، ما را قدري ميوه ارزان مرحمت کن . اتم را همه به امراي فرنگ ببخش از براي ما   همان کمي آرامش مقدر فرما . شوکت را به هر که مي خواهي شوهر بده براي ما به  همان اعتبار بسنده کن . تمدن 2500 ساله نمي خواهيم مردم ما را کمي فکر هوشمندانه عنايت فرما . چوپان نخواستيم گوسپندي ما را درمان نما . خداوندا معنويتمان چنان زياد شده که پاسبانها ي سر گذر قطاع الطريق گشته اند ديگر معنويت کافيست ما را کمي آزادي عنايت فرما .   پروردگارا مي بيني که هر چه تو نعمت مي دهي ما به نصف قانع شديم لطف بنما اين نصفه را عنايت کن و لطف از اين فرا تر منما .

 

+ نوشته شده در 10:20 AM توسط خودم.
چهارشنبه 1385/12/02

 
+ نوشته شده در 3:51 PM توسط خودم.
دوشنبه 1385/11/30
عشق رو چه جوری معنی می کنی؟
بعد از یک کم مِن مِن می گم،
عشق یعنی:
ممکنه از دست طرف مقابلت
عصبانی یا ناراحت باشی،
اما
تو اوج همه ی اون ناراحتی
دلت
می خواد
که اون رو خوشحال کنی؛
دلت
می خوا
کاری کنی که
بخنده
و
فراموش کنه که ناراحتت کرده.
دلت
می خواد
صدای خنده اش رو بشنوی
فراموش کنی
که
ناراحت بودی ..
+ نوشته شده در 2:56 PM توسط خودم.
شنبه 1385/11/28

چگونه مي توان
از تو
عبور كرد
دوست داشتن ات
آشوب روياي ديگري است
ميان نبودن و بودن
خانه ات آباد ...

محمود معتقدي
+ نوشته شده در 1:24 PM توسط خودم.
یکشنبه 1385/11/22

... Today Might be the First Day of the rest of My Life

+ نوشته شده در 12:1 PM توسط خودم.
جمعه 1385/11/20

یه لحظه ...
فردا من و تو می خوایم بریم UNI !!
اندازس ... موبایلت داره زنگ میزنه ....GOD DAMN IT
سیستم مدیریت کیفیت ISO 9001:2000  ..... ؟what the hell is this shit all about
معاونت مخابراتی Claiming the f*cking project
دستشو بگیر بیارش همینجا !
حالم داره از این فلسطینیا بهم میخوه ولی الان که می بینم  افتادن به جون هم از حماقت فلسطینیا خندم میگیره ... غصه میخورم ... واقعا هرچی سرشون میاد حقشونه .. اصلا عرب آدم نیست ... من چرا دارم اینا رو مینویسم !
دوباره کریس دی برگ ... یادش بخیر

,Love is all that we have, it is forever
,Love is all that we need, to be together
Love is all that this world has to share, only love
;Can take us there

فعلا بسه ... میخوام درس بخونم ....................... اگه بشه !!

+ نوشته شده در 7:47 PM توسط خودم.
پنجشنبه 1385/11/19

+ نوشته شده در 5:56 PM توسط خودم.
دوشنبه 1385/11/16
حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می خواستم تو
در انتهای خیابان
نشسته باشی
من
عبور کنم
سلام کنم ...

+ نوشته شده در 2:24 PM توسط خودم.
سه شنبه 1385/10/05
  

خدارو می خوام

نه واسه اينکه ازش چيزی بخوام

خدارو می خوام

نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدارو دوست دارم

نه واسه جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم

ولی نه واسه زيبا و زشت

خدارو می خوام

نه واسه خودم که باشم يا برم

خدارو می خوام

نه واسه روزای تلخ آخرم

خدارو می خوام

نه واسه سکه و سکو يا مقام

خدارو دوست دارم

واسه اينکه حواسش با منه

خدارو دوست دارم

آخه هميشه لبخند می زنه

+ نوشته شده در 9:37 AM توسط خودم.
شنبه 1385/09/25
+ نوشته شده در 0:49 AM توسط خودم.
پنجشنبه 1385/09/02

 

آنچه بر "خودش" گذشت :

>ss ... #:-s ... /:) ... :) ... :D ... :x ... o:-) ... >:D-:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پ.ن :


باورم نميشه دستات ... توي دست منه، چشمات ... توي چشم منه، قلبم ... داره تند تند ميزنه، حس ميكنم كه خواب مي بينم

 

باورم نميشه ميگي ... تا ابد ماله مني، حرفايي ... كه ميخوام ميزني، قلبم  ... داري از جا ميكني، حس ميكنم عاشق ترينم

 

 

+ نوشته شده در 10:55 PM توسط خودم.
دوشنبه 1385/08/29
 
+ نوشته شده در 6:50 PM توسط خودم.
پنجشنبه 1385/08/25

 

+ نوشته شده در 8:46 AM توسط خودم.
یکشنبه 1385/08/14

+ نوشته شده در 2:2 AM توسط خودم.
سه شنبه 1385/08/09

با صدای شاعر بشنوید
ـــــــــــــــــــــــ
همه
    لرزش ِ دست و دل‌ام
                         از آن بود
که عشق
        پناهي گردد،
پروازی نه گريزگاهي گردد.

آی عشق آی عشق
چهره‌ی آبي‌ات پيدا نيست.

 □

 و خنکای مرهمي
      بر شعله‌ی زخمي
نه شور ِ شعله
بر سرمای درون.

 آی عشق آی عشق
چهره‌ی سُرخ‌ات پيدا نيست.

 □

غبار ِ تيره‌ی تسکيني
                        بر حضور ِ وَهن
و دنج ِ رهايي
              بر گريز ِ حضور،
سياهي
        بر آرامش ِ آبي
و سبزه‌ی برگچه
              بر ارغوان

آی عشق آی عشق
رنگ ِ آشنايت
پيدا نيست.

احمد شاملو ۱۳۵۲ - ابراهيم در آتش

+ نوشته شده در 7:42 PM توسط خودم.
شنبه 1385/07/29
                                                          

عاشق شدم، خندیدم، گریه کردم، مسیر خودم رو داشتم، و حالا... 
فکر می کنم که همه اینها رو انجام دادم و به روش خودم نه روش تو - نه هیچ کس دیگه!

یادمون دادن به هر روشی نباشیم، کسی نگفت به روش خودمون باشیم.

 چرا همه دوست دارن طول عمرشون زیاد باشه، چرا هیشکی به فکر پهنای عمرش نیست ؟!
چرا زندانبان های این زندان از زندانی هایش بیشترن!؟

و حالا پایان نزدیکه، آخرین پرده ، بذار سفید صحبت کنیم دوست ِ من ...

گفتن حتی توی کوچه های فرعی زندگی همه ی قدماتون رو حساب شده بردارید ولی من میخوام به روش خودم قدم بردارم ...

کسی می دونه که روز قیامت "محبت" رو با چی می سنجن؟ نماز و روزه که تکلیفشون معلومه ولی "محبت" چی؟ کی می تونه به آدم گیر بده که کم یا زیاد محبت کرده ؟ من محبتها رو با محبت ِ خودم می سنجم ولی اگه خدا هم بخواد همین کارو بکنه اونوقت چی ؟!

تمام داشته های یک مرد چیه؟ اگه خودش رو نداشته باشه ... چه کم از زمین داریم؟

پ.ن : "حلقه بر در میزنیم ما - که خودم فی النفسه چون حلقه بر دریم"

+ نوشته شده در 10:18 AM توسط خودم.
دوشنبه 1385/07/24

سر رسید دفتر روز است نه شب
عشق سودای شبانه است
و شب هم که می دانی دراز است و ... 

مگر جان به جان آفرین تسلیم نمی شود؟
و بازگشت همه به سوی او نیست ...
 پس چرا همه ایستاده اند...
و دیگر دست به قنداق نمی رود
و تفنگ ها قلاف شده اند

جهان دیگر اصلا نمی چرخد
راه هم نمی رود
ضربان "شب و روز" قلبش در سکوت ممتد شب ایستاده است
 
مگر کسی دیگر ضامن آهو نیست
پس چرا این آهو به دست هیچ کس آرام نیست؟

و غزل در کوچه روانه نیست؟
معشوق همیشه پابر جاست

تکرار نمی شود همه چیز
شب وصل قبل از تولد نیست 
 عقل یک لاستیک فرسوده نیست گیر کرده در گل و لای
مغز نیست یک مخابرات متروکه

+ نوشته شده در 5:28 PM توسط خودم.
یکشنبه 1385/07/16
همه هستي من آيه تاريكي است
كه تورا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد
من در اين آيه تورا آه كشيدم آه
من در اين آيه تورا
به درخت و آب و آتش پيوند زدم

زندگی شاید
یک خیابان درازاست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر می گردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد
در فاصلهء رخوتناک دوهم آغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر برمی دارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید : صبح بخیر

زندگی شاید آن لحظه مسدودی است
که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
ودر این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است
دل من
که به اندازه یک عشق است
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گل ها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه یک پنجره می خوانند

...آه
سهم من این است
سهم من این است
سهم من
آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروک است
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من بگوید
دستهایت را دوست می دارم
دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد ، می دانم ، می دانم ، می دانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آن جا
پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را
باد با خود برد

کوچه ای هست که قلب من آن را
از محل کودکیم دزدیده ا ست

سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویری آگاه
که ز مهمانی یک آینه بر می گردد

و بدین سان است
که کسی می میرد
و کسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد ، مرواریدی
صید نخواهد کرد

من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام ، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
بشنوید
+ نوشته شده در 9:0 PM توسط خودم.
یکشنبه 1385/07/16

+ نوشته شده در 9:0 PM توسط خودم.
یکشنبه 1385/07/02

+ نوشته شده در 6:32 PM توسط خودم.
سه شنبه 1385/06/28

هيچ کس سيگار اشنو ويژه را نميشناسند. کمتر کسی است که از سيگار اشنو ويژه خبر داشته باشد.

 

ولی ميتوان گفت :عشق مثل سیگار اشنو ویژه است... بهیچ وجه فیلتر ندارد . میدانید چرا؟ چون یک چیز ویژه است.. اصلا اگه  فیلتر داشت که می شد وینیستون! و همانطور که می دانید وینیستون اصلا شبیه به عشق نیست...وینیستون بیشتر شبیه خستگی بعد از یک روز کار با در امد نسبتا خوب است.. ولی همه می دانند اشنوشبیه سرگیجه ای مرموزاست.

خب ... شروع میکنیم... دود را طبق اصول به درون سینه می دهیم تا ممد حیات شود .باید بدانید بر خلاف ظاهرش که فیلتر ندارد ، راحت پایین می رود و وقتی می بینید را حت دود را به سینه تان فرو کرده اید ، تمام محاسبا تتان بهم می خورد . ولی زمانی نمی گذرد که طبق اصل سیگار،   باید باقی مانده دود را بیرون دهی که مفرح ذات شود.  و ...

 این جاست که گند سیگار و ویژگی آن در می اید ، بله... گس میکند...می سوزاند...گند می زند به دهان و سینه و قلب...این ویژگی سیگار های قلب نشان اشنو است... و هیچ کس گناهی ندارد. هر چه قدر  از سیگار بیشتر لب بگیری توتون های مرغوب ان در دهانت می رود و این ادم را کلافه خواهد کرد...

باری ، تو سیگار را خواهی کشید . عجیب است ، با اینکه خیلی مزخرف است باز هم میکشی... و اين يک اصل است ؛ اگر وفا دار به سیگار هایی که می کشی باشی باید تا اخر تمام کنی . این کار را خواهی کرد. خیلی عجیب است . چون باز هم مانند عشق نمیدانی کی تمام می شود . نمیدانی کی تمام شده . چون فیلتر ندارد . مسلما بعد از چند پک دیگر دست تو را خواهذ سوزاند . لا جرم باید دورش انداخت . و لی باز نمی توانی بگویی تمام شده . و این خصوصیت جالب سیگار های اشنو ویژه است.  سیگار مرموزی که در گوشه ای نشسته ، و همه را مسخره می کند .

پ.ن : به مناسبت هفته گرد استعمال اشنو !!! برگرفته شده از وبلاگ " کفشهای پاره "

+ نوشته شده در 11:17 PM توسط خودم.
چهارشنبه 1385/06/22


هرگاه خداوند
تو را به لبه پرتگاه هدایت کرد
به او اعتماد کن
بدان که
یا تو را از پشت سر خواهد گرفت
و یا
پرواز کردن را به تو خواهد آموخت
 
پ.ن : عکس از خودم
+ نوشته شده در 7:25 PM توسط خودم.
شنبه 1385/06/11


MisseD the chance AGAIN !!! پ.ن :

+ نوشته شده در 7:30 PM توسط خودم.
یکشنبه 1385/06/05
تابستون من رسما از همین امروز شروع شد  خدا نیامرزه پدر اون کسی رو که ترم تابستونی رو اختراع کرد !!!

جاتون خالی هفته قبل رفته بودم تهران ( سفر کاری  ) ای بدک نبود .... یکی نیس بگه آخه تویی که شنبه پایان امتحان ترمته بیکاری میری مسافرت؟؟!!
 نه مریضی ؟ خوب منم دل دارم خوب  تازه اگه نمی رفتم دیگه معلوم نبود بتونم هیچ وقت برم ! چندتا کار خفن هم داشتم اونجا

شانس !!! میگن خرٍ ما از کره گی خر بود ، فکر کن داری وسط خیابون با رفیقات (البته از نوع مذکر ) داری تک چرخ میزنی خوب؟ یه دفعه می بینی که یه تفر قیافش یه نموره آشنا میزنه   اوه لعنت "خانم ج." ( یکی از بروبچز شرکت ) !!! دقت کنید که احتمال این اتفاق ۱ به ۱۲ میلیونه !!!   

حالا خدا رو شکر به جز عملیات تک چرخ کار دیگه ای نمی کردیم   خلاصه به خیر گذشت .... بعدشم دیگه اینکه رفتم خونه مامان بزرگ . یه ناهار جانانه خوردم خلاصه رفتیم "سازگار ارقام" و یه سری هم به " یونیکام " زدیم ... خلاصه صبحا معمولا میرفتیم شرکت و عصرا هم میرفتیم مناطق سیاحتی

یه چی که خیلی حال داد قلیون توی هتل بود ،حامد ( همراهم ) رفت و از خونه یکی از فامیلاش یه قلیون چرب گرفت و ما هم شبا توی هتل با قلیون تک چرخ می زدیم   

فرداش تنهایی رفتم بیرون یه چرخی بزنم داشتم اینور اونورو نگاه می کردم یهو .... مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا " خانم ج."  البته این دفعه اونا بیشتر از من تعجب کردن و از نقش دستهای پشت پرده و استکبار صحبت کردن  این شد ۲ بار ! 
وسط .نوشت : تمام عکسای روی موبایلم پاک شدن  

اصلا حواسم نبود از همه مهم تر عکسای تاکسی شادی بود ولی خدا رو شکر چندتا وبلاگ نویس دیگه هم چشمشون به جمال این ماشین روشن شده بود   منم از عکسای همونا رو واستون میزارم !
آره توی مسیر ونک به فاطمی بود که یه تاکسی زرد قناری جلو پامون ترمز زد، هر چند یه طرف ماشین بتوته خورده بود ولی وقتی توش رو می دیدی یاد ماشینهای پاکستان می افتادی   من و حامد تا دیدیمش پریدیم بالا اول که کلی خندیدم بعدش سر صحبت رو با "مدیریت سمند شادی " باز کردیم ... اسمش محمود بود .










آب صلواتی ! توی سمند شادی آب صلواتی هم پیدا میشد ... اولین چیزی که توجه آدما و به خودش جلب می کرد کلی عروسک و گل بود که به همه جای این ماشین چسبیده بود یه خوبی دیگه هم داشت، از بس به همه جای ماشین جملات قصار زده بود که حوصلت توی ترافیک سر نمی رفت :

"شما وارد سمند شادی شده اید "
"اولاد کمتر، زندگی بهتر"
" مسافرین محترم می توانند در ایام گرم تابستان از آب خنک صلواتی جهت رفع تشنگی استفاده نمایند"
"از خواندن مجلات صبح در جیب عقب صندلی لذت ببرید"
"از مسافرین محترم تقاضا می شود برای جلوگیری از آلودگی صوتی، از تلفن همراه خود کوتاه و مختصر استفاده نمایید."












یه چیز جالب دیگه که دیدم یه دفترچه بود، " دفترچه نظرات " ... همه جور آدمی واسش یادداشت نوشته بودن ... دانشجو، افسر راهنمایی رانندگی، راننده، کارمند مخابرات ... منم یه یادگاری واسش نوشتم اگه شما هم یه روز سوار سمندشادی شدین حتما همه جاش رو نگا کنید چون خیلی چیزای دیگه هست که من دیدم و یادم رفته که بگم یا ندیدم و یادمم نرفته که بگم خلاصه هرکی هم که از کنار ماشین رد میشد اول کلی تعجب می کرد بعدش یه لبخند میزد و به ما سلام میکرد
آقا محمود اهل سایبر هم بود یه کاغذ بهمون داد که روش ایمیل و شماره موبالیش رو نوشته بود، خلاصه کلی باهاش حال کردیم، حیف که روز آخر دیدیمش !!!
آها اضافه کنید -> آهنگ " خوشگلا باید برقصن "

خلاصه  در کل خوش گذشت واسه تنوع بد نبود .. ایشالا سفرای بعدی هم سفر بشیم   

+ نوشته شده در 8:52 PM توسط خودم.
جمعه 1385/05/27
الهی ! عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دارم دانم ، و نه آنچه دانم دارم
الهی ! اگر بر دار کنی رواست ، مهجور مکن ؛
و اگر به دوزخ فرستی رضاست ، از خود دور مکن
الهی ! مکُش این چراغ افروخته را ، و مسوز این دل سوخته را
الهی ! همه تو ، ما هیچ ؛ سخن این است بر خود مپیچ
الهی ! گفتی کریمم ، امید بدان تمام است ؛
تا کرَم تو در میان است ، ناامیدی حرام است
الهی ! طاعت فرمودی ،و توفیق باز داشتی؛
از معصیت منع کردی ، بر آن داشتی ؛
ای دیر خشمِ زودآشتی ، آخِر مرا در فراق گذاشتی
الهی ! اگر نه امانت را امینم
آن زمان که امانت را می نهادی دانستی که چنین ام
الهی ! تا از مِهرِ تو اثر آمد ، همه مِهرها سر آمد
الهی ! من کی ام که تو را خواهم ؟
چون من از قیمت خویش آگاهم

پ.ن : .::. فعلا تا مدتی خداحافظ همگی .::. ( شایدم تا همیشه ...  )
+ نوشته شده در 8:30 PM توسط خودم.
جمعه 1385/05/27

ميعاد در فراسویِ مرزهایِ تنت

در فراسویِ مرزهایِ تنت تو را دوست‌می‌دارم

آينه‌ها و شب‌پره‌هایِ مشتاق را به من بده

روشنی و شراب را

آسمانِ بلند و کمانِ گشاده‌یِ پل

پرنده‌ها و قوس‌وقزح را به من بده

و راهِ آخرين را

در پرده‌يی که می‌زنی مکرّرکن

در فراسویِ مرزهایِ تنم

تو را دوست‌می‌دارم

در آن دوردستِ بعيد

که رسالتِ اندام‌ها پايان‌می‌پذيرد

و شعله و شورِ تپش‌ها و خواهش‌ها

به‌تمامی فرومی‌نشيند

و هر معنا قالبِ لفظ را وامی‌گذارد

چنان‌چون روحی

که جسد را در پايانِ سفر

تا به هجوم کرکس‌هایِ پايان‌اش وانهد

در فراسوهایِ عشق

تو را دوست‌می‌دارم

در فراسوهایِ پرده و رنگ

در فراسوهایِ پيکرهای‌ِمان

با من وعده‌یِ ديداری بده

.:: شاملو

+ نوشته شده در 1:0 PM توسط خودم.
جمعه 1385/05/20

اوه لعنت !!!

تابستون نصفش رفت و ما همینجا موندگاریم ... البته زیادم بد نیست ، بشدت دوست دارم شر این دانشگاه کنده بشه بره پی کارش !

خواب : از اون عناصریه که تو زندگیم از همون اول باهاش مشکل داشتم، نه اشتباه نشه اصلا ازش خوشم نمیاد، به نظرم دکترا اشتباه می کنن که میگن روزی ۸ ساعت باید خوابید !

ترم تابستونی و مقادیر زیادی " اوه لعنت! "  فقط تربین بدنی و شنا حال میده وگرنه حالم از اون استاد معارف  ( که البته من اسمشو استاد نمیزارم ) بهم میخوره که همش سعی میکنه بچه ها درگیره کلاس بکنه  باید التماسش کنی تا ۲ کلمه حرف از دهنش درآد .. در ضمن امکان نداره کمتر از ۲ مرتبه حاضر-غایب نکنه

خلاصه حالــــــــــــــی می بریم !!

معادلات و دیفرانسیل ... می دونم از اون اولی که خدا معادلات رو خلق کرد هیشکی ازش استفاده هم کرده یا نه؟ فکر کن ... استاد یه دختر ۱ متر و ۶۰ سانتی ... عینکی ... صدا در حد سوسک

... Damn baby all I need is a lil' bit
... A lil bit o' dis a lil bit o' dat

خدا کنه زودتر ایم تابستون لعنتی تموم بشه ! نه ؟
دلم یه سفر خفن میخواد ! اسیدی

راستی سوده هم برگشت   مقادیر زیادی هاگ

+ نوشته شده در 1:21 AM توسط خودم.
دوشنبه 1385/05/09

+ نوشته شده در 3:0 PM توسط خودم.
شنبه 1385/05/07

بعضي وقتها ، بعضي فعل ها ، بعضي حرفها ، بعضي سكوت ها

خواسته يا نا خواسته آتيش ميزنه و خاكستر ميكنه بود و نبود رو ...

هستن و نيستن رو...



 

+ نوشته شده در 11:55 AM توسط خودم.
نوشته های قدیمی
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
دی 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
لینکدونی
... و خدا خر را آفرید
محمود جیگر طلا و عشق ناکوم
آمریکایی ها و اسپانیایی ها
:D سیر تکاملی دخترا
... ده ساعت لعنتی که حتما
تی شرت «عشق» و «نفرت» ابتکاری
هم چراغیها
* S€ - V€ - D€ - H€ *
دلتنگی های قاصدک
س و ژ ه
زورتــاک
تنهای دیونه
تبعیدگاه
شیفت شب
کارگران مشغول کارند
Aloud silence
کرم سیاه کوچولو
حرفهای یه نفر
روز نوشته های سفید
اسپیرو
X وب كوچولو X
FeXoN
P.T
ALADDIN
شبگرد
سيب سبز
مرحــــــــوم خـــــــودم
جایی که پیاده رو به پایان می رسد
فرنـــــــام
 RSS  
تبليغات X