تبليغاتX
به سوی تباهی
شنبه 1385/07/29
                                                          

عاشق شدم، خندیدم، گریه کردم، مسیر خودم رو داشتم، و حالا... 
فکر می کنم که همه اینها رو انجام دادم و به روش خودم نه روش تو - نه هیچ کس دیگه!

یادمون دادن به هر روشی نباشیم، کسی نگفت به روش خودمون باشیم.

 چرا همه دوست دارن طول عمرشون زیاد باشه، چرا هیشکی به فکر پهنای عمرش نیست ؟!
چرا زندانبان های این زندان از زندانی هایش بیشترن!؟

و حالا پایان نزدیکه، آخرین پرده ، بذار سفید صحبت کنیم دوست ِ من ...

گفتن حتی توی کوچه های فرعی زندگی همه ی قدماتون رو حساب شده بردارید ولی من میخوام به روش خودم قدم بردارم ...

کسی می دونه که روز قیامت "محبت" رو با چی می سنجن؟ نماز و روزه که تکلیفشون معلومه ولی "محبت" چی؟ کی می تونه به آدم گیر بده که کم یا زیاد محبت کرده ؟ من محبتها رو با محبت ِ خودم می سنجم ولی اگه خدا هم بخواد همین کارو بکنه اونوقت چی ؟!

تمام داشته های یک مرد چیه؟ اگه خودش رو نداشته باشه ... چه کم از زمین داریم؟

پ.ن : "حلقه بر در میزنیم ما - که خودم فی النفسه چون حلقه بر دریم"

+ نوشته شده در 10:18 AM توسط خودم.
دوشنبه 1385/07/24

سر رسید دفتر روز است نه شب
عشق سودای شبانه است
و شب هم که می دانی دراز است و ... 

مگر جان به جان آفرین تسلیم نمی شود؟
و بازگشت همه به سوی او نیست ...
 پس چرا همه ایستاده اند...
و دیگر دست به قنداق نمی رود
و تفنگ ها قلاف شده اند

جهان دیگر اصلا نمی چرخد
راه هم نمی رود
ضربان "شب و روز" قلبش در سکوت ممتد شب ایستاده است
 
مگر کسی دیگر ضامن آهو نیست
پس چرا این آهو به دست هیچ کس آرام نیست؟

و غزل در کوچه روانه نیست؟
معشوق همیشه پابر جاست

تکرار نمی شود همه چیز
شب وصل قبل از تولد نیست 
 عقل یک لاستیک فرسوده نیست گیر کرده در گل و لای
مغز نیست یک مخابرات متروکه

+ نوشته شده در 5:28 PM توسط خودم.
یکشنبه 1385/07/16
همه هستي من آيه تاريكي است
كه تورا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد
من در اين آيه تورا آه كشيدم آه
من در اين آيه تورا
به درخت و آب و آتش پيوند زدم

زندگی شاید
یک خیابان درازاست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر می گردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد
در فاصلهء رخوتناک دوهم آغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر برمی دارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید : صبح بخیر

زندگی شاید آن لحظه مسدودی است
که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
ودر این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است
دل من
که به اندازه یک عشق است
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گل ها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه یک پنجره می خوانند

...آه
سهم من این است
سهم من این است
سهم من
آسمانی است که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروک است
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من بگوید
دستهایت را دوست می دارم
دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد ، می دانم ، می دانم ، می دانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آن جا
پسرانی که به من عاشق بودند ، هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را
باد با خود برد

کوچه ای هست که قلب من آن را
از محل کودکیم دزدیده ا ست

سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویری آگاه
که ز مهمانی یک آینه بر می گردد

و بدین سان است
که کسی می میرد
و کسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد ، مرواریدی
صید نخواهد کرد

من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
می نوازد آرام ، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد
بشنوید
+ نوشته شده در 9:0 PM توسط خودم.
یکشنبه 1385/07/16

+ نوشته شده در 9:0 PM توسط خودم.
یکشنبه 1385/07/02

+ نوشته شده در 6:32 PM توسط خودم.
نوشته های قدیمی
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
دی 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
لینکدونی
... و خدا خر را آفرید
محمود جیگر طلا و عشق ناکوم
آمریکایی ها و اسپانیایی ها
:D سیر تکاملی دخترا
... ده ساعت لعنتی که حتما
تی شرت «عشق» و «نفرت» ابتکاری
هم چراغیها
* S€ - V€ - D€ - H€ *
دلتنگی های قاصدک
س و ژ ه
زورتــاک
تنهای دیونه
تبعیدگاه
شیفت شب
کارگران مشغول کارند
Aloud silence
کرم سیاه کوچولو
حرفهای یه نفر
روز نوشته های سفید
اسپیرو
X وب كوچولو X
FeXoN
P.T
ALADDIN
شبگرد
سيب سبز
مرحــــــــوم خـــــــودم
جایی که پیاده رو به پایان می رسد
فرنـــــــام
 RSS  
تبليغات X