
هيچ کس سيگار اشنو ويژه را نميشناسند. کمتر کسی است که از سيگار اشنو ويژه خبر داشته باشد.
ولی ميتوان گفت :عشق مثل سیگار اشنو ویژه است... بهیچ وجه فیلتر ندارد . میدانید چرا؟ چون یک چیز ویژه است.. اصلا اگه فیلتر داشت که می شد وینیستون! و همانطور که می دانید وینیستون اصلا شبیه به عشق نیست...وینیستون بیشتر شبیه خستگی بعد از یک روز کار با در امد نسبتا خوب است.. ولی همه می دانند اشنوشبیه سرگیجه ای مرموزاست.
خب ... شروع میکنیم... دود را طبق اصول به درون سینه می دهیم تا ممد حیات شود .باید بدانید بر خلاف ظاهرش که فیلتر ندارد ، راحت پایین می رود و وقتی می بینید را حت دود را به سینه تان فرو کرده اید ، تمام محاسبا تتان بهم می خورد . ولی زمانی نمی گذرد که طبق اصل سیگار، باید باقی مانده دود را بیرون دهی که مفرح ذات شود. و ...
این جاست که گند سیگار و ویژگی آن در می اید ، بله... گس میکند...می سوزاند...گند می زند به دهان و سینه و قلب...این ویژگی سیگار های قلب نشان اشنو است... و هیچ کس گناهی ندارد. هر چه قدر از سیگار بیشتر لب بگیری توتون های مرغوب ان در دهانت می رود و این ادم را کلافه خواهد کرد...
باری ، تو سیگار را خواهی کشید . عجیب است ، با اینکه خیلی مزخرف است باز هم میکشی... و اين يک اصل است ؛ اگر وفا دار به سیگار هایی که می کشی باشی باید تا اخر تمام کنی . این کار را خواهی کرد. خیلی عجیب است . چون باز هم مانند عشق نمیدانی کی تمام می شود . نمیدانی کی تمام شده . چون فیلتر ندارد . مسلما بعد از چند پک دیگر دست تو را خواهذ سوزاند . لا جرم باید دورش انداخت . و لی باز نمی توانی بگویی تمام شده . و این خصوصیت جالب سیگار های اشنو ویژه است. سیگار مرموزی که در گوشه ای نشسته ، و همه را مسخره می کند .
پ.ن : به مناسبت هفته گرد استعمال اشنو !!! برگرفته شده از وبلاگ " کفشهای پاره "

جاتون خالی هفته قبل رفته بودم تهران ( سفر کاری
) ای بدک نبود .... یکی نیس بگه آخه تویی که شنبه پایان امتحان ترمته بیکاری میری مسافرت؟؟!!
نه مریضی ؟ خوب منم دل دارم خوب
تازه اگه نمی رفتم دیگه معلوم نبود بتونم هیچ وقت برم ! چندتا کار خفن هم داشتم اونجا ![]()
شانس !!! میگن خرٍ ما از کره گی خر بود ، فکر کن داری وسط خیابون با رفیقات (البته از نوع مذکر ) داری تک چرخ میزنی
خوب؟ یه دفعه می بینی که یه تفر قیافش یه نموره آشنا میزنه
اوه لعنت "خانم ج." ( یکی از بروبچز شرکت ) !!! دقت کنید که احتمال این اتفاق ۱ به ۱۲ میلیونه !!!
حالا خدا رو شکر به جز عملیات تک چرخ کار دیگه ای نمی کردیم
خلاصه به خیر گذشت .... بعدشم دیگه اینکه رفتم خونه مامان بزرگ . یه ناهار جانانه خوردم خلاصه رفتیم "سازگار ارقام" و یه سری هم به " یونیکام " زدیم ... خلاصه صبحا معمولا میرفتیم شرکت و عصرا هم میرفتیم مناطق سیاحتی
یه چی که خیلی حال داد قلیون توی هتل بود ،حامد ( همراهم ) رفت و از خونه یکی از فامیلاش یه قلیون چرب گرفت و ما هم شبا توی هتل با قلیون تک چرخ می زدیم
فرداش تنهایی رفتم بیرون یه چرخی بزنم داشتم اینور اونورو نگاه می کردم یهو .... مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا " خانم ج."
البته این دفعه اونا بیشتر از من تعجب کردن و از نقش دستهای پشت پرده و استکبار صحبت کردن
این شد ۲ بار !
وسط .نوشت : تمام عکسای روی موبایلم پاک شدن
اصلا حواسم نبود از همه مهم تر عکسای تاکسی شادی بود ولی خدا رو شکر چندتا وبلاگ نویس دیگه هم چشمشون به جمال این ماشین روشن شده بود
منم از عکسای همونا رو واستون میزارم !
آره توی مسیر ونک به فاطمی بود که یه تاکسی زرد قناری جلو پامون ترمز زد، هر چند یه طرف ماشین بتوته خورده بود ولی وقتی توش رو می دیدی یاد ماشینهای پاکستان می افتادی
من و حامد تا دیدیمش پریدیم بالا اول که کلی خندیدم بعدش سر صحبت رو با "مدیریت سمند شادی " باز کردیم ... اسمش محمود بود .
آب صلواتی ! توی سمند شادی آب صلواتی هم پیدا میشد ... اولین چیزی که توجه آدما و به خودش جلب می کرد کلی عروسک و گل بود که به همه جای این ماشین چسبیده بود یه خوبی دیگه هم داشت، از بس به همه جای ماشین جملات قصار زده بود که حوصلت توی ترافیک سر نمی رفت :
"شما وارد سمند شادی شده اید "
"اولاد کمتر، زندگی بهتر"
" مسافرین محترم می توانند در ایام گرم تابستان از آب خنک صلواتی جهت رفع تشنگی استفاده نمایند"
"از خواندن مجلات صبح در جیب عقب صندلی لذت ببرید"
"از مسافرین محترم تقاضا می شود برای جلوگیری از آلودگی صوتی، از تلفن همراه خود کوتاه و مختصر استفاده نمایید."

یه چیز جالب دیگه که دیدم یه دفترچه بود، " دفترچه نظرات " ... همه جور آدمی واسش یادداشت نوشته بودن ... دانشجو، افسر راهنمایی رانندگی، راننده، کارمند مخابرات ... منم یه یادگاری واسش نوشتم اگه شما هم یه روز سوار سمندشادی شدین حتما همه جاش رو نگا کنید چون خیلی چیزای دیگه هست که من دیدم و یادم رفته که بگم یا ندیدم و یادمم نرفته که بگم
خلاصه هرکی هم که از کنار ماشین رد میشد اول کلی تعجب می کرد بعدش یه لبخند میزد و به ما سلام میکرد
آقا محمود اهل سایبر هم بود یه کاغذ بهمون داد که روش ایمیل و شماره موبالیش رو نوشته بود، خلاصه کلی باهاش حال کردیم، حیف که روز آخر دیدیمش !!!
آها اضافه کنید -> آهنگ " خوشگلا باید برقصن "
خلاصه در کل خوش گذشت واسه تنوع بد نبود .. ایشالا سفرای بعدی هم سفر بشیم
| تبليغات | X | |