تبليغاتX
به سوی تباهی
جمعه 1385/05/27
الهی ! عاجز و سرگردانم ، نه آنچه دارم دانم ، و نه آنچه دانم دارم
الهی ! اگر بر دار کنی رواست ، مهجور مکن ؛
و اگر به دوزخ فرستی رضاست ، از خود دور مکن
الهی ! مکُش این چراغ افروخته را ، و مسوز این دل سوخته را
الهی ! همه تو ، ما هیچ ؛ سخن این است بر خود مپیچ
الهی ! گفتی کریمم ، امید بدان تمام است ؛
تا کرَم تو در میان است ، ناامیدی حرام است
الهی ! طاعت فرمودی ،و توفیق باز داشتی؛
از معصیت منع کردی ، بر آن داشتی ؛
ای دیر خشمِ زودآشتی ، آخِر مرا در فراق گذاشتی
الهی ! اگر نه امانت را امینم
آن زمان که امانت را می نهادی دانستی که چنین ام
الهی ! تا از مِهرِ تو اثر آمد ، همه مِهرها سر آمد
الهی ! من کی ام که تو را خواهم ؟
چون من از قیمت خویش آگاهم

پ.ن : .::. فعلا تا مدتی خداحافظ همگی .::. ( شایدم تا همیشه ...  )
+ نوشته شده در 8:30 PM توسط خودم.
جمعه 1385/05/27

ميعاد در فراسویِ مرزهایِ تنت

در فراسویِ مرزهایِ تنت تو را دوست‌می‌دارم

آينه‌ها و شب‌پره‌هایِ مشتاق را به من بده

روشنی و شراب را

آسمانِ بلند و کمانِ گشاده‌یِ پل

پرنده‌ها و قوس‌وقزح را به من بده

و راهِ آخرين را

در پرده‌يی که می‌زنی مکرّرکن

در فراسویِ مرزهایِ تنم

تو را دوست‌می‌دارم

در آن دوردستِ بعيد

که رسالتِ اندام‌ها پايان‌می‌پذيرد

و شعله و شورِ تپش‌ها و خواهش‌ها

به‌تمامی فرومی‌نشيند

و هر معنا قالبِ لفظ را وامی‌گذارد

چنان‌چون روحی

که جسد را در پايانِ سفر

تا به هجوم کرکس‌هایِ پايان‌اش وانهد

در فراسوهایِ عشق

تو را دوست‌می‌دارم

در فراسوهایِ پرده و رنگ

در فراسوهایِ پيکرهای‌ِمان

با من وعده‌یِ ديداری بده

.:: شاملو

+ نوشته شده در 1:0 PM توسط خودم.
جمعه 1385/05/20

اوه لعنت !!!

تابستون نصفش رفت و ما همینجا موندگاریم ... البته زیادم بد نیست ، بشدت دوست دارم شر این دانشگاه کنده بشه بره پی کارش !

خواب : از اون عناصریه که تو زندگیم از همون اول باهاش مشکل داشتم، نه اشتباه نشه اصلا ازش خوشم نمیاد، به نظرم دکترا اشتباه می کنن که میگن روزی ۸ ساعت باید خوابید !

ترم تابستونی و مقادیر زیادی " اوه لعنت! "  فقط تربین بدنی و شنا حال میده وگرنه حالم از اون استاد معارف  ( که البته من اسمشو استاد نمیزارم ) بهم میخوره که همش سعی میکنه بچه ها درگیره کلاس بکنه  باید التماسش کنی تا ۲ کلمه حرف از دهنش درآد .. در ضمن امکان نداره کمتر از ۲ مرتبه حاضر-غایب نکنه

خلاصه حالــــــــــــــی می بریم !!

معادلات و دیفرانسیل ... می دونم از اون اولی که خدا معادلات رو خلق کرد هیشکی ازش استفاده هم کرده یا نه؟ فکر کن ... استاد یه دختر ۱ متر و ۶۰ سانتی ... عینکی ... صدا در حد سوسک

... Damn baby all I need is a lil' bit
... A lil bit o' dis a lil bit o' dat

خدا کنه زودتر ایم تابستون لعنتی تموم بشه ! نه ؟
دلم یه سفر خفن میخواد ! اسیدی

راستی سوده هم برگشت   مقادیر زیادی هاگ

+ نوشته شده در 1:21 AM توسط خودم.
دوشنبه 1385/05/09

+ نوشته شده در 3:0 PM توسط خودم.
شنبه 1385/05/07

بعضي وقتها ، بعضي فعل ها ، بعضي حرفها ، بعضي سكوت ها

خواسته يا نا خواسته آتيش ميزنه و خاكستر ميكنه بود و نبود رو ...

هستن و نيستن رو...



 

+ نوشته شده در 11:55 AM توسط خودم.
نوشته های قدیمی
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
دی 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
لینکدونی
... و خدا خر را آفرید
محمود جیگر طلا و عشق ناکوم
آمریکایی ها و اسپانیایی ها
:D سیر تکاملی دخترا
... ده ساعت لعنتی که حتما
تی شرت «عشق» و «نفرت» ابتکاری
هم چراغیها
* S€ - V€ - D€ - H€ *
دلتنگی های قاصدک
س و ژ ه
زورتــاک
تنهای دیونه
تبعیدگاه
شیفت شب
کارگران مشغول کارند
Aloud silence
کرم سیاه کوچولو
حرفهای یه نفر
روز نوشته های سفید
اسپیرو
X وب كوچولو X
FeXoN
P.T
ALADDIN
شبگرد
سيب سبز
مرحــــــــوم خـــــــودم
جایی که پیاده رو به پایان می رسد
فرنـــــــام
 RSS  
تبليغات X