تبليغاتX
به سوی تباهی
شنبه 1385/02/30


 

+ نوشته شده در 8:46 PM توسط خودم.
شنبه 1385/02/30

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم

چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم

چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم

چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم

چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم

چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم

چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم

چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم

چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم

+ نوشته شده در 7:25 PM توسط خودم.
چهارشنبه 1385/02/27


به نون و به نی سوگند
که اولی را
تا در میان دهان های سرگردان قسمت کنیم دومی را
تیغ ستیز با جهان نا ایمن کردیم
یکی بود یکی نبود
دو خواهر بودند دو دهان سرگردان
دو تن لرزان عور
رو به روی باد سرد گرسنگی
گرمگاه آن ها لب تنور
اولی را امیری بود
دومی را فقیری
یکی بر سمور و
آن دیگری لب تنور
سمور و سیری عاطفه از اولی ستاند و
خاطره هم
و بی جواب ماند لابه ی دومی
به نون و به نی سوگند
لب تنور بماندیم عمری تا نان
پر نکشد بی هوا به سفره ی دو نان
یا
پر نگشاید جان
با آخرین رمق ها از تن هامان
پلک که زدیم اما
نون رفته بود
خوشبو و گرم
بر سفره ی سمور و
دومی ها همچنان
لرزان و عور
لب تنور
یکی بود یکی نبود
دو خواهر بودند و
یک دهان سرگردان
نون که گریخت ما
نی را به جفت نی لبکی بستیم و تا سپیده ی رستاخیز
خواندیم
لب تنور گذشت و شب سمور گذشت
-----------------
شعر از زنده یاد " منوچهر آتشی "
+ نوشته شده در 8:5 AM توسط خودم.
سه شنبه 1385/02/12

دیروز یه جور دیگه بود، اتفاق خاصی نیفتاد ولی خوب میشه یه جورایی گفت با بقیه روزا فرق می کرد .

 

اول اینکه صبح با قاصدک رفتیم دانشگاه... استاد نیومد این خودش یکی از اون حوادث نادر روزگاره !

مستقیم رفتم خونه، صاف رفتم توی اتاق کامپیوترم ... نشستم CDهام رو مرتب کردم، در عوض 2تا کشوی private  رو تصاحب کردم.

البته اینم بگم که از 2 روز قبلترش داشتم اون اتاق رو رنگ میکردم ... اصلا به اون اتاق قبلی شباهت نمیده، رمانتیک شده :D

 

عصرش رفتم پیش تنهای دیونه، با هم به یه توافقایی رسیدیم که بعدا اگه لازم شد بهتون میگم . آها راستی صدری خانم و هیئت همراه رو هم اونجا دیدم این آخریا که من داشتم میرفتم داشتن درباره کیاوش و یه دختر مجهول الهویه و عقد و عروسی بحث میکردن !!

 

وسط نوشت : راستی هیشکی میدونه چرا  من نمیگیرم بخوابم؟! فردا 7.5 کلاس داری "آدم" .... نمی دونم والا شاید اینجا مغناطیسش خوب نیست :D

بعدش God damn traffic  ....  به قول جاوید " اوووووووه لعنت" ساعت 18:55 )):

 

So0o0o I think I’m late again

 

گفت میره ولی میاد ... waiting  ... اومد ... گرمه ... خوب پس بریم بیرون :x

به! خانواده آقای جعفری ... میدون کوثر ... از سر کار داریم میریم خونه ... دیر شد ... ماشین خاموش ... چقد تاریکه شهر ... تنها .

 

Ops !

 

Daddy   اومدن CN ، با هم رفتیم یه دوری زدیم، کلی هم حرف زدیم ، دوباره صدری و هیئت همراه ( حیرون )

 

آقا ما خوابمون نمی بره چیکار کنیم؟ اینایی رو که دارید میخونید توی موبایلم draft کردم  که فردا ( امروز ) publish کنم :D

 

1515 ta character.

 

 دست چپم بی حس شده ... میرم بخوابم تا memory dump  نشدم !

 

 

 

 

+ نوشته شده در 6:35 PM توسط خودم.
یکشنبه 1385/02/03

+ نوشته شده در 9:14 PM توسط خودم.
شنبه 1385/02/02
Gitchie, gitchie, ya ya da da


هیچ اتفاق خاصی نیفتاد ! فکر نکنم از همون اول هم قرار بود اتفاق خاصی بیفته ... فقط من خوشم میاد ازش، حالا نمی دونم چرا ؟!  دوسش دارم

۲ اردیبهشت ...

یه روز خیلی معمولی ... خیلی گرمِ معمولی

۲ اردیبهشت ...

دوست داشتیم، اما نشد دیگه!

۲ اردیبهشت ...

درس 3 واحدي ! از اول ترم تا حالا => حضور در کلاس 0.000 ساعت !

۲ اردیبهشت ...

چرا دست از سر اين "رئيس جمهور منتخب" بر نمي دارن؟

۲ اردیبهشت ...

                ?STOP call my phone, why don't you leave me alone

۲ اردیبهشت ... اصلا با ۳ اردیبهشت فرقی می کنه؟!

تمرکز ! چي؟ ترس؟ آينده !

       NOT an idiot                                                 

۲ اردیبهشت ...

بار بيفكند شتر چون برسد به منزلي ... باردلست همچنان ور به هزار منزلم

 


+ نوشته شده در 7:40 PM توسط خودم.
نوشته های قدیمی
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
دی 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
لینکدونی
... و خدا خر را آفرید
محمود جیگر طلا و عشق ناکوم
آمریکایی ها و اسپانیایی ها
:D سیر تکاملی دخترا
... ده ساعت لعنتی که حتما
تی شرت «عشق» و «نفرت» ابتکاری
هم چراغیها
* S€ - V€ - D€ - H€ *
دلتنگی های قاصدک
س و ژ ه
زورتــاک
تنهای دیونه
تبعیدگاه
شیفت شب
کارگران مشغول کارند
Aloud silence
کرم سیاه کوچولو
حرفهای یه نفر
روز نوشته های سفید
اسپیرو
X وب كوچولو X
FeXoN
P.T
ALADDIN
شبگرد
سيب سبز
مرحــــــــوم خـــــــودم
جایی که پیاده رو به پایان می رسد
فرنـــــــام
 RSS  
تبليغات X