

چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم
چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم
چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم
چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم
چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم
چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم
چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم
چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم
چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم

دیروز یه جور دیگه بود، اتفاق خاصی نیفتاد ولی خوب میشه یه جورایی گفت با بقیه روزا فرق می کرد .
اول اینکه صبح با قاصدک رفتیم دانشگاه... استاد نیومد این خودش یکی از اون حوادث نادر روزگاره !
مستقیم رفتم خونه، صاف رفتم توی اتاق کامپیوترم ... نشستم CDهام رو مرتب کردم، در عوض 2تا کشوی private رو تصاحب کردم.
البته اینم بگم که از 2 روز قبلترش داشتم اون اتاق رو رنگ میکردم ... اصلا به اون اتاق قبلی شباهت نمیده، رمانتیک شده :D
عصرش رفتم پیش تنهای دیونه، با هم به یه توافقایی رسیدیم که بعدا اگه لازم شد بهتون میگم . آها راستی صدری خانم و هیئت همراه رو هم اونجا دیدم این آخریا که من داشتم میرفتم داشتن درباره کیاوش و یه دختر مجهول الهویه و عقد و عروسی بحث میکردن !!
وسط نوشت : راستی هیشکی میدونه چرا من نمیگیرم بخوابم؟! فردا 7.5 کلاس داری "آدم" .... نمی دونم والا شاید اینجا مغناطیسش خوب نیست :D
بعدش God damn traffic .... به قول جاوید " اوووووووه لعنت" ساعت 18:55 )):
So0o0o I think I’m late again
گفت میره ولی میاد ... waiting ... اومد ... گرمه ... خوب پس بریم بیرون :x
به! خانواده آقای جعفری ... میدون کوثر ... از سر کار داریم میریم خونه ... دیر شد ... ماشین خاموش ... چقد تاریکه شهر ... تنها .
Ops !
Daddy اومدن CN ، با هم رفتیم یه دوری زدیم، کلی هم حرف زدیم ، دوباره صدری و هیئت همراه ( حیرون )
آقا ما خوابمون نمی بره چیکار کنیم؟ اینایی رو که دارید میخونید توی موبایلم draft کردم که فردا ( امروز ) publish کنم :D
1515 ta character.
هیچ اتفاق خاصی نیفتاد ! فکر نکنم از همون اول هم قرار بود اتفاق خاصی بیفته ... فقط من خوشم میاد ازش، حالا نمی دونم چرا ؟! دوسش دارم
۲ اردیبهشت ...
یه روز خیلی معمولی ... خیلی گرمِ معمولی
۲ اردیبهشت ...
دوست داشتیم، اما نشد دیگه!
۲ اردیبهشت ...
درس 3 واحدي ! از اول ترم تا حالا => حضور در کلاس 0.000 ساعت !
۲ اردیبهشت ...
چرا دست از سر اين "رئيس جمهور منتخب" بر نمي دارن؟
۲ اردیبهشت ...
?STOP call my phone, why don't you leave me alone
۲ اردیبهشت ... اصلا با ۳ اردیبهشت فرقی می کنه؟!
تمرکز ! چي؟ ترس؟ آينده !
NOT an idiot
۲ اردیبهشت ...
بار بيفكند شتر چون برسد به منزلي ... باردلست همچنان ور به هزار منزلم

| تبليغات | X | |