تبليغاتX
به سوی تباهی
پنجشنبه 1384/10/29
Speak softly love


Speak softly, love and hold me warm against your heart
I feel your words, the tender trembling moments start
We’re in a world, our very own
Sharing a love that only few have ever known

Wine-colored days warmed by the sun
Deep velvet nights when we are one

Speak softly, love so no one hears us but the sky
The vows of love we make will live until we die
My life is yours and all becau-au-se
You came into my world with love so softly love

Wine-colored days warmed by the sun
Deep velvet nights when we are one

Speak softly, love so no one hears us but the sky
The vows of love we make will live until we die
My life is yours and all becau-au-se
You came into my world with love so softly love

 

+ نوشته شده در 0:43 AM توسط خودم.
پنجشنبه 1384/10/22

 

NO UPDATE IS AVAILABLE RIGHT NOW

 

+ نوشته شده در 3:39 AM توسط خودم.
دوشنبه 1384/10/12
یه مشت الهه D:

 من نمی دونم ما چرا این همه بنی آدم اعضای یکدیگریم، خیلی از بچه ها نوشتن ولی از منم درخواست شده که یه چیزایی بنویسم

الان یه نفری اومده بالا سرم همش داره سر و صدا می کنه ! هی میگه جلسه بزاریم، من پرواز دارم، پرواز ندارم ! هوا خیلی سرده، لهجه همه عوض شده ...
یکی بهم میگه : " امین چقد تو غر ( قر ) میزنی !! " ( من غر نمیزنم  )

آقا بسه دیگه ... دستی به قلم ببریم ....

شب است و نور است و ماه است و من ( من =  من و پیام و ملو و  MJ کبیر )
بذارید از شبش بگم ... هممون استرس داشتیم، همش از هم می پرسیدیم که چیکار کنیم ؟! می تونیم یا نه؟! نه ...... اصلا نگران فردا نبودیم  همش نگران این بودیم که چیکار کنیم که حوصلمون تا صبح سر نره !! ... مخصوصا من و
MJ ، چون اصولا ما دوتا نیاز به خوابیدن از سیستم بدنمون حذف شده  تصمیم گرفتیم که بشینیم فیلم نگاه کنیم و یکم بخندیم که زود خوابمون نبره ( آیا ما مریضیم؟ ) ... 4 تایی نشستیم پای فیلم ...
همه بیدار بودیم ... ممد قاسمی مثله جغد داشت مانیتور رو نگاه میکرد !  فکر بد نکنید اصلا فیلمش مُصنح ( صحنه دار ) نبود ها !!
با
MJ تصمیم گرفتیم فیلم رو عوض کنیم و یه فیلم پدر-مادرتری بزاریم !
ملو که هنوز تیتراژ اول فیلم تموم نشده بود مثل خرس پاندای کوچولوی مامانی (  ) خوابید چون احساس کرد هیچی از فیلم نوفهمه، پیام هم خسبید .... من موندم و
MJ کبیر !

فیلم ساعت 3 تموم شد و حالا وقت مردم آزاری رسیده بود...اول از کسایی شروع کردیم که دم دست بودن  اول MJ پیام و ممد رو بیدار کرد و سوزنش گیر کرده بود ... یه بار می گفت ممد یه بار ملو !

ملو داشت می مرد و با eyes wide shut کاملا بیدار بود  .... پیام که یه کاری کرد که حال من و MJ بد شد ..... بیدار که شد شروع کرد به میوه خوردن !!!! اونم بعد 2-3 ساعت خواب عمیق، بعدش هم که رفت دستشوی و اونجا هم عمیق 
 بعدشم شروع کردیم به زنگ زدن به برویچ ... اول از همه نصیر ... بیدارش کردیمُ گفتیم میخواستیم یادت بندازیم که ساعت ۵ بیدار بشی هااااااا .... کلی بهمون فحش داد  بعد سامان .... به اون گفتیم زنگ زدیم که بیدارت کنیم واسه نمازُ اونم فحش داد.....ب گ ذ ر ی م

صبح است و نور است و ابر است و من .... تقریبا همه سگ شده بودن ! اول از همه فک کنم سوزان نبی اومده بود یا رضا شاه ! ولی از اتوبوس خبری نبود ... کم کم همه بچه ها جمع شدن ... اتوبوس هم با نیم ساعت تاخیر اومد ... جَلدی سوار شدیم و رفتیم ....

 یه مشت بچه خجالتی، اول علی به گرم کردن مجلس پرداخت و همه رو دونه دونه معرفی کرد اما قبلش MJ یه شعر در وصفش خوند ( کمر باریک من، شام تاریک من ....)

دیگه اتفاق خاصی نیفتاد بجز یه سری دلقک بازیها
تا رسیدیم بم ! یه مشت آجر و خاک و خل .... از اون همه بازسازی که توی رادیو تلویزیون می گفتن هیچ خبری نبود .... کلا شهر خلوت بود ... شروع کردیم به آدرس پرسیدن ! امیرساعد این مسئولیت خطیر رو به عهده گرفته بود ... به یکی میگفت " خوش تیپ" یکی دیگه " جیگر ... سبیل قشنگ ...قناری ..." به نظر میومد از جونش سیر شده .... خلاصه پیداش کردیم !

خوابگاه کودکان بی سرپرست
رفتیم داخل .... بچه ها هم دونه دونه اومدن، خیلی خجالتی بنظر میومدن ... اول از همه طبق برنامه امیرساعد یه سری آموزش کمکهای اولیه داد که بچه ها خیلی خوششون اومد ( البته با همکاری نصیر و
MJ که همش وسط توضیحات امیرساعد تیکه مینداختن)
بعدش
MJ در یک حرکت هکرانه نفوذ کرد ... هنوز 1-2-3 نگفته بودیم که دیدیم نشسته کنار دخترا !!!!
کار جالبی کرد، به ر حال یه راهی بود واسه اینکه بچه ها با ما راحت تر بشن ... شروع کردیم به بازی ... بعدش هم یه توپ اوردن و زدیم تو سر و کله هم !

بعدش با توافق بروبچ و مسئولین خوابگاه قرار شد بچه ها رو با خودمون ببریم ارگ جدید واسه نهار ... جمعا 42 نفر شدیم ...

نهار رو خوردیم، عکس گرفتیم، چایی خوردیم، سیگار نکشیدیم، توی محوطه چرخیدیم، سرما، بچه ها رفتن، ما موندیم، ما رفتیم ... ملو دستشویی داشت !! دیگه داشت کبود می شد، شما که نمی دونید ، این بشر همه بدنش کلیه ست ... از طرف MJ هم لقب " الهه دیالیز" بهش داده شده!

ارگ قدیم، همه شاخ در اورده بودن، داغون شده بود ... اونجا هم یه چرخی زدیم ... همه غصه خوردیم ... سیگار... گشت و گزار ... عکس ... جاوید همین جا جاوید رو بعنوان " الهه معکوس (کسی که زیاد مورد عکس گرفتن شده) معرفی می کنیم دقيقا مثه مترسك توي همه عكساي ارگ قديم حضور داشت

 اومدیم بیرون ، سوار شدیم رفتیم طرف مزارها .... ایرج بسطامی ... فاتحه ... شمع ...عکس...

دیگه داشتیم برمی گشتیم، بعضی ها دیگه حال نداشتن، پیام و رضا شاه ( الهه بشر دوستی ) خوابیدن ...  بعضی ها هم مثه MJ و علی و نصیر و So0o همچنان active بودن ... تصمیم گرفتیم شام رو هم با هم بخوریم یه مشت پایه  داشت برف میومد ... پریسا و نازی هم خیلی مشکوک میزدن، یه سره در حال پچ پچ کردن بودن!
آقای راننده جون مادرت بخاری رو روشن کن !! ( یه سری فحش )
اقای راننده ما رو ببر شفا !!! ( یه سری پاچه خواری )
آقای راننده ....
حالا دسسسسسسسسسسسسسس ---- سووووووووووووووووووووووت
رسیدیم ..... بریم خونه عموزاده ... 20 نفر آدمِ کامل .... نه بچه ها شما اینکارو نمی کنید ... کفشاتون رو در نیارید، خفه میشیم
۲۲ تا همبرگر چرب !!! یه مشت "الهه گشنگی" ... همه خوردن، بععضيا هم بردن
موبايلا داشت زنك مي خورد ... ديگه وقت نخود نخود هر كه رود خانه خود شده بود

به من كه خيلي خوش گذشت، به شما رو نمي دونم ... ولي به هر حال جا داره به همه دوستان بگم كه اگه توي اين سفر خوبي از ما ديديد اشتباه شده، اگرم بدي ديديد شك نكنيد كه حقتون بوده

تا سفر بعدي ........

... In case I don't see ya...good afternoon, good evening and good night ...

+ نوشته شده در 9:50 PM توسط خودم.
سه شنبه 1384/10/06
زمستان است



سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

 

سرها در گريبان است

كسی سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را

نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند

كه ره تاريك و لغزان است

وگر دست محبت سوی كس يازی

به اكراه آورد دست از بغل بيرون

كه سرما سخت سوزان است

نفس ، كز گرمگاه سينه می آيد برون ، ابری شود تاريك


چو ديوار ايستد در پيش چشمانت

نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم

ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟


مسيحای جوانمرد من ! ای ترسای پير پيرهن چركين

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من ، ميهمان هر شبت ، لولی وش مغموم


منم من ، سنگ تيپاخورده ی رنجور

منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ی ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم

بيا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم

حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج       می لرزد

تگرگی نيست ، مرگی نيست

صدايی گر شنيدی ، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم


حسابت را كنار جام بگذارم

چه مي گويی كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فريبت می دهد ، بر آسمان اين سرخی بعد از سحرگه نيست

حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلی سرد زمستان است

و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است

حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، که شب با روز يكسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت


هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين

درختان اسكلتهای بلور آجين

زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است



+ نوشته شده در 0:26 AM توسط خودم.
نوشته های قدیمی
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
دی 1387
شهریور 1387
اردیبهشت 1387
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
لینکدونی
... و خدا خر را آفرید
محمود جیگر طلا و عشق ناکوم
آمریکایی ها و اسپانیایی ها
:D سیر تکاملی دخترا
... ده ساعت لعنتی که حتما
تی شرت «عشق» و «نفرت» ابتکاری
هم چراغیها
* S€ - V€ - D€ - H€ *
دلتنگی های قاصدک
س و ژ ه
زورتــاک
تنهای دیونه
تبعیدگاه
شیفت شب
کارگران مشغول کارند
Aloud silence
کرم سیاه کوچولو
حرفهای یه نفر
روز نوشته های سفید
اسپیرو
X وب كوچولو X
FeXoN
P.T
ALADDIN
شبگرد
سيب سبز
مرحــــــــوم خـــــــودم
جایی که پیاده رو به پایان می رسد
فرنـــــــام
 RSS  
تبليغات X