

به حرفم گوش کن يارب، به دردم گوش کن يا رب اگر بيهوده ميگويم، مرا خاموش کن يارب

پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم از دیگران شکوه آغاز می کنم
فریاد می کشم که ترکم گفتند
چرا از خود نمی پرسنم، کسی را دارم که احساسم را ...
اندیشه و رویایم را ....
زندگی را با او قسمت کنم,
آغاز جداسری شاید از دیگران نبود ...
من و فرنام و ممد هنر ماشين آورده بوديم نصير هم با " تاكسي بار"ش اومده بود ولي چون ماشين ممد هنر قار و قور ميكرد تصميم گرفتيم ماشين اون رو بزاريم خونشون و بعد بريم ماهان ...
خلاصه همينطور من و حامد و حامد۲ داشتيم ميرفتيم كه رسيديم سر چهارراه و اينجانب در كمال افتنگ بازي يهو گردش به چپ كردم
چشمتون روز بد نبينه، هيچ اتفاقي نيفتاد
فقط نزديك بود يه راننده بي توجه به قوانين راهنمايي و رارندگي
بزنه به ما ... ما هم چون به هيچ وجه - به هيچ وجه مقصر نبوديم شوت گاز رفتيم ولي مثل اينكه "آقا ماشالله" بي خيال نشده بود و ميخواست به ما تذكر اخلاقي بده ... ما برو ... اون چراغ بده ... ما برو ... ما ديديم نخيييييير اگه اينجوري پيش بره چراغ آقا ماشالله ميسوزه، واسه همين زديم كنار تا يكم ارشاد بشيم
آقا ماشالله نذاشت ما ۱-۲-۳ بگيم به طرز كاملا جو گيرانه عينك دودي خفن Ray Ban رو در آورد و همطو اومد به طرف من ... منم كه خراب حقوق بشر
شتافتيم براي هدايت شدن !
ما ۳ نفر مثله پروانه دور آقاماشالله ميچرخيديم ... حالا هرچي ما رعايت خواهر و مادرش رو مي كرديم اون هي پررو تر ميشد ... فقط تا جايي كه يادم مياد از الفاظ ركيك استفاده نكرديم ... بيشتر سعي كرديم بر پايه اصول پهلواني
سر و ته قضيه رو هم بياريم، منم كه ورزشكار
خلاصه ما گذشت كرديم
زين كرديم و رسيديم در خونه ممد هنر .... بروبچ هم كه منتظر ما بودن...ما هم چيزي به كسي نگفتيم ... همه بروبچ به سمت ماهان .... میشینیم تو ماشین من و تو wow - پا رو گاز دنده ۱ دنده ۲ روووووووو
يه دوري تو ماهان زديم و رفتيم واسه نهار (مهمون حاجی نصیر)
کشک بادمجون + کباب +
.... دیگه تا جایی که جا داشتیم خوردیم .... ..... دیگه بعد از اینجا رو بعلت شرایط نامناسب روحی و روانی زیاد یادم نمیاد چیکارا کردیم
با بروبچ رفتيم باغ شازده ... دم در وروديش كلي عكس گرفتيم، بعد رفتيم توي باغ ... بعد از اندكي مشورت با تعدادي از بروبچ قرار شد كه يكي از بچه ها رو كه موبايل نداره بندازيم توي حوض آب
رفتيم و رفتيم .... مقادير زيادي توتون به دود تبديل شد
جاتون خالي چپ و راست از بس كه خوشحال بوديم عكس مي گرفتيم .... يكي فرنام رو جم كنه، حالش دست خودش نيست
داش علي هم ما رو از روي مهر و محبت زياد بغل كرد و چند قدمي در آغوش پر محبتش حمل كرد
بعد هم چون ديد فرنام هم دستش خاليه منو داد تو بغل اون، فرنام كه حالش كاملا O.K،از اونجایی که دلش نمی اومد منو بزاره رو زمین با کسب رخصت از حاج نصیر منو تولوپی وسط حوض آب پیاده کرد
نفهميدم چي شد ولي فقط يادمه اولين كاري كه کردم موبايلم رو از سر كمرم در آوردم و نگاش كردم كه ببينم به F*ck رفته يا نه ! ديدم كه در حال ريست شدنه ... سريع باطريش رو كشيدم بيرون و بعدش هم "توكلت علي الله" ... شلوارم كه كلا خيس شده بود، بقيه لباسهام هم also ... حاجی و داش علی جانفشانی کردن و لباساشون رو دادن که من یخ نزنم از سرما !!! منم که اون موقع حسابی قاطی بودم رفتم پیشه فرنام بهش گفتم IQ مگه قرار نبود که یکی رو توی آب بندازیم که موبایل نداشته باشه، بعد ديدم كه اين فرنام اوضاش از اين حرفا بدره !!
سرتون رو درد نيارم، اگه سرتون درد ميگيره بگيد آخر قصه رو همين الان بگم بريد پي كارتون ؟!!!
خلاصه همچنان به راهمون به سمت بالاي باغ شازده ادامه داديم...اونجا يكم آفتاب گرفتيم ... توي اين گيرو وير شلوار حاج نصير هم از ضلع شرقیش جر خورد ، اصلا فكر نكنيد اين دسته گل رو هم فرنام به آب داده هاااااااا ، مطمئن باشيد كاره خودشه!!
اينجا بود كه يه سري تصميمات در مورد فرنام گرفته شد
محل اجراي برنامه حوض پايين باغ باشه ! رفتيم و رفتيم .... بالاخره همه رسیدیم به حوض ( البته فرنام با ۷-۸ مترفاصله) ...GO...GO...GO
.
.
.
اکنون چارچلنگ فرنام در دستان پر توان قانون قرار دارد
.... حکم رو اجرا کنید
دقیقا مثل یه سوسیس که میزارنش توی ظرف روغن فرنام رو به آرومی توی حوض گذاشتیم ( محتويات حوض، ۵٪ آب ، ۹۵٪ لجن)، هنوز مشغلول تماشاي فرنام بوديم كه آآآآآآآآآآآآآآآآآجِرت .... پشت سرم يه صدايي اومد !!
حاجي پخش زمين شده بود
سوار ماشين شديم منم كه ديگه پشت فرمون داشتم يخ ميزدم شلوارم رو كندم و كاملا ۱۸+ striptis كردم و تا كرمون يه ضرب رفتيم، پيام هم توي ماشين مشغول عمليات رصوبت زدايي از موبايل من بود، مقصد بعدي كرمان-پارك جنگلي ! رسيديم ... يه مشت بچه ورزشكار ريختيم تو زمين
بعد از اينكه روي همه رو كم كرديم رفتيم CN ... اونجا دیگه هیچ کسی نای راه رفتن نداشت، همه ميخواستن برن بخوابن ... اول از همه پيام رفت، بعدش هم من و ملو رفتيم تا رسيديم خونه با سشوار افتادم به جون موبايلم ... از همونجا زنگ زدم به So0o0o، كلي هم بهم گفت " خرابكار"
... خلاصه به ۱۰۰۰ ترس و لرز باطري رو گذاشتم روش !
سالم بود ... ولي اي وااااااااي ! داشت دوباره ويندوزش رو نصب ميكرد !!! نه نه نه
هر چي عكس كه امروز گرفته بودم پريد !! خيلي حيف شد
بعدش هم خبر دار شديم كه گردنبند و ساعت فرنام هم طي اون عمليات انتحاري گم شده !!!
بالاخره نخود نخود هر كه رود خانه خود ... من رو هم از خونه احضار كردن و ما هم رفتيم Sweet home ... در کل خیلی حال داد ... میدونم دلم واسه فرنام خیلی تنگ میشه، يعني دل همه بچه ها تنگ ميشه .. اينو مطمئنم، اخه ديگه داره تا ۲-۳ روز ديگه ميره Las Vegas ... ایشالله همیشه هرجا هست موفق باشه
البته غلط کرده، قول داده سال ديگه بياد يه سري بهمون بزنه !
خوب ديگه از هر دري حرف زدم ... ساعت هم داره ۲ ميشه ! شيفتم هم يواش يواش تموم میشه ... شب همتون بخير

اگر نمی توانی شاهراه باشی ، كوره راه باش
اگر نمی توانی خورشيد باشی، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمی گيرند
هر آنچه كه هستی، بهترينش باش ....
حتما همتون تا حالا توی این سایتایی رفتید که توشون یه مشت حرفای قلمبه - سلمبه نوشته!!
باشن و چشمتون رو گرفته باشن ... من خودم معمولا توی اینجور سایتا زیاد میچرخم، خيلي جمله هاي توووووپ توشون پيدا كردم ;
امروز هم ميخوام نظرتون رو راجع به يكي از اين جمله ها كه يه بابايي ( Thomas Szasz ) از خودش در وَكرده چقد موافقيد؟!
The foolish neither forgive nor forget; the naive forgive and forget; the wise forgive but never forget
ميگه كه :
احمق - نه مي بخشه، نه فراموش مي كنه ; بي تجربه - هم مي بخشه و هم فراموش مي كنه ; عاقل - مي بخشه ولي هرگز فراموش نمي كنه !

بسیار وقتها با یکدیگر از غم و شادی سخن ساز می کنیم,
اما در همه چیزی رازی نیست ....
، خیلی قشنگ بود به همتون توصیه می کنم حتما ببینیدش !
یه دیالوگ تو فیلم بود که خیلی باحال بود ( تحت تاثیر قرار گرفتم ) میزارمش که شما هم لذتشو ببرید ،
شما هم جو بگیردتون و سعی کنید امیدوار باشید که آدم میشید !!!
.... Hope is a good thing ....
.... Maybe the best of things ....
.... And no good thing ever dies ....

| تبليغات | X | |